خبرگزاري مهر - گروه فرهنگ و ادب : پديده جامعه شناسي زندگي روزمره از سالها قبل در اروپا مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته، در حالي كه در ايران منتقدان هنوز كاري در اين زمينه انجام نداده اند و انتشار كتاب"نامه های چخوف" مي تواند ما را در زمينه آغاز چنين مطالعاتي ياري كند .
به گزارش خبرنگار كتاب مهر ، جلسه نقد و بررسي جلد نخست از مجموعه نامه هاي " آنتوان چخوف " عصر روز چهارشنبه با حضورناهيد كاشي چي - مترجم ، كامران فاني، علي دهباشي ، فتح الله بي نياز و آقازاده منتقد ، محسن باقر زاده ناشر كتاب و مدير انتشارات توس و تعدادي ديگر از ناشران ، منتقدان جوان و ادب دوستان در محل كافه تيتر برگزار شد.ادامه
گزارش مهر از نشت نقد و بررسی کتاب نامه های چخوف
آقازاده هم جزء تيم ماست
ديروز آقاي مكس اومده بود
فرهاد توحيدي، نمايشنامه نويس
فرهاد آييش به همراه مائده طهماسبي
عكس دسته جمعي حاضرين در جلسه ديدار، پس از گفتگوكافه تيتر مشترك روزنامه سرمايه شد
روزنامه سرمايه به ليست اشتراك كافه تيتر پيوست
تقريبآ دو ماه پيش بود كه فراخواني براي اشتراك كافه به همه مجلات و روزنامه ها و نشريات داده شد كه در اين ميان علاوه بر چند مجله و نشريه تخصصي ، اين روزنامه سرمايه بود كه نام كافه تيتر را به عنوان مشترك خود به ثبت رساند.از اين پس همه كافه نشينان تيتر مي توانند اين روزنامه را خوانده و در انتهاي كار كافه با خود به منزل ببرند
در انتظار ارسال روزنامه ها و مجلات ديگر هم هستيم
ديداربا فرهاد آييش
چخوف به كافه مي آيد

تنها صداست كه مي ماند
ديشب اينجا جشني بود
رهبراركستر سمفونيك تهران در كافه

نادر مشايخي رهبر اركستر سمفونيك تهران روز يكشنبه ساعت 5/5 ميهمان كافه است.ورود همه علاقه مندان براي ديدار با وي آزاد است
در سال 1357 براي ادامه تحصيل به وين رفت و شروع به تحصيل در رشته آهنگسازي، رهبري اركستر كرد. او رهبري را نزد كارل اوبسترايش ، موسيقي الكترونيك را نزد كاوفمن و آهنگسازي را نزد رومن هاوبن، يكي از برجستهترين آهنگسازان قرن بيستم فراگرفت و در سال 1366 با درجه ممتاز از اين رشته فارغالتحصيل شد.
مشايخي از اواخر دهه 60 به ترجمه كتب، همكاري با هنرمندان در رشتههاي ديگر هنري مانند نقاشي، مجسمهسازي، ويدئو، فيلم، تئاتر و ادبيات مشغول است.
همكاري با هنرپيشه برجسته آلماني، هانو شيگولا و نويسنده مشهور اتريشي، پترتوريني از اين جمله است.
يكي از پروژههاي مهم او اپرايي بر اساس رومان معروف بهرام صادقي، «ملكوت» است. اين اپرا در سال 1376 در فستيوال وين مدرن به روي صحنه رفت.
از جمله فعاليتهاي او ميتوان به سخنرانيهايش در زمينههاي موسيقي مدرن و موسيقي تلفيقي در كشورهاي مختلف اروپا، آمريكا و آسيا اشاره كرد.
نادر مشايخي در سال 1379 موفق شد كه براي اولين بار در تاريخ ايران اركستر سمفونيك تهران را به اروپا ببرد و اين اركستر را در اروپا رهبري كند.
آثار او توسط سوليستهاي مشهوري اجرا و ضبط شدهاند. افرادي چون ژان پير رامپال، اورل نيكوله و رابرت ابتكن از اين گروه اند.
حمله به افراد به معنی جريان سازی ادبی نيست
پروست در ايلنا
پنجاه شمعي كه تيتر مي شوند
پس از آن كه دكتريونس شكرخواه برگزاري جشني رسمي به اين مناسبت را نپذيرفت، مديران كافه تيتر اصرار كردند تا دست كم جمعي دوستانه به ياد استاد گرد هم آيند. دكتر نيز دعوت كافه تيتر را پذيرفت.
روز جمعه با يك خبر خوش آنلاين نيز براي اهالي مطبوعات و دنياي سايبر مصادف خواهد بود
بازگشت آقازاده
منتقد جلسه چهارم كتاب پنجم سيف الديني است
گزارش تصويري به روايت پدر خوانده
جشن تولد استاد دات در كافه
خبر تلخ
در جستجوی زمان باز یافته
جمالزاده پدر داستان نویسی ایران نیست
بر سرش چتر گرفتم دیدم او باران است
دوست نو یافته ما : سمیرا مرادی از جمله کافه نشینهای پرو پا قرص تیتر هستش.روزی که عمران صلاحی امده بود ، سمیرا هم به همراه دوستانش برای کافه نشینی والبته تهیه گزارش به ما سر زد.یه گزارش خوب توصیفی تصویری سمیرا اولش اینجوری شروع می شه: بالاخره پاي شاعران(به قول خودشان خجالتي) هم به كافه تيتر باز شد. عصر سه شنبه 23 خرداد عمران صلاحي شاعر و نويسنده تواناي كشور ميهمان ويژه كافه تيتر بود.برويم سر اصل مطلبهنوز ساعت شش نشده بود که شاعر هزار و یک آینه دوستدارانش را مفتخر کرد و به کافه تیتر آمد. کافه ای که می گویند برای روزنامه نگاران است، اما شاعران و نویسندگان و مردم عادی هم از آن به خوبی استقبال کرده اند.چند دقيقه بعد از عمران صلاحي، محمد آقازاده روزنامه نگار هميشه در صحنه و باتجربه مطبوعات هم آمد و با حضورش باب يك بحث و گفتگوي درست و حسابي باز شد. كم كم ضبط صوت ها روشن شد و مصاحبه اي در مورد مصاحبه آغاز شد. صلاحي از تجربياتش در زمینه مصاحبه گفت و اينكه آن قدر مصاحبه كرده كه حساب از دستش در رفته. بعضي از اين مصاحبه ها خيلي بي اهميت و ملال آور بوده اند اما وقتي چاپ شده اند او خودش هم باورش نشده كه اين مصاحبه اوست. گاهي هم يك مصاحبه خيلي شسته و رفته انجام داده و وقتي چاپ شده اش را خوانده دوباره بهت زده شده، چرا كه خبرنگار آن را به بدترين شكل ممكن تنظيم كرده است.ادامه
يوسف عليخاني يا روح عموي هملت
کافه تیتر . عمران صلاحی و دختری با چشمانی پر از عُجب
عمران صلاحی " وسط کافه تیتر نشسته است . من وارد می شوم ." کامران محمدی " کنارش نشسته است ، بلند می شود ، تعارفی می کند ، برای خودش صند لی می آ ورد ، می نشیند ، با سر به بسیاری سلام می دهم و آ نها هم با سرشان علیک می گویند . دختری جوان با نگاهی عجیب از دور نگاه می کند . این نگاه اصطرابی گنگ را در خود دارد . صدایش می کنم نزدیکتر بیاید ، می آ ید . همه گرم پرسش و پاسخند .صلاحی با عجبی شگفت انگیز پاسخ می دهد . مثل همان دختر که کنارم نشسته است . از دختر می خواهم پرسشی بپرسد . با نجوا می گوید من از شما نیستم . خیلی هم با کارهای صلاحی آ شنا نیستم . در باره کافه تیتر شنیده بودم . آ مده ام با حال و هوای نویسندگان آ شنا شوم .دختر تاب نمی آ ورد . می گریزد . اما می دانم راضی می رود . جمع او را پذیرفته است . باید به مرور خود را سُر بدهد به میان جمع . شاید شعری بخواند . شاید داستانی و شاید هم منتقد شود .شاید هم نه. نمی دانم . شاید هم خواننده خوب . آ نهایی که کافه نشینی را بر نمی تابند چه جو ابی به این دختر و مانند او دارند که راهی به جهان نویسندگان می جویند . عُجب دختر را می فهمم . اما عُجب عمران را نه . طنز نویسی که نیش قلم را بر پوست زمخت پلشتی فرود می آ ورد ، خیره به هر زشتی می نگرد و می گوید رسوایتان می کنم . شاعری که به لطافت عشق شعر می گوید و زبان گویای وجدان ساکت ما می شود . چرا آ رام و شمرده سخن می گوید.می پرسم " شما طنز را انتخاب کردید و یا طنز شما را؟" . درنگ می کند مثل همیشه . پاسخ را اینگونه می شنوم : طنز مرا . اگر نامه ای از مجله توفیق نمی رسید من سر نوشت دیگری می یافتم . به دختری می اندیشم که با نگاه عجیبش رفت . شاید او با آ مدن به کافه سرنوشت دیگری را بیابد . چرا راه فردا را می بندیم .صلاحی شعری دارد که برای من پر از خاطره است :" مرا بنام کوچکم صدا بزن " . چقدر فرونتی و عجب را دوست دارم . چقدر پذیرندگی را دوست می دارم . صلاحی پذیرنده است . خواندن آ دمها با نام کوچکشان صمیمت می آ ورد . پذیرندگی. سالهاست با نوشته هایش زیسته ام . اما بار اول است که می بینمش . پذیرندگی اش را دوست دارم . آه یک خاطره تلخ. جوان بودم . در همان سن دختری با چشمهای عجیب . عاشق قلم حا ج سید جوادی . ناهار کم می خوردم تا کتابهایش را بخرم . روزی کتاب فروشی آدرس اش را داد . با پای پیاده به خانه اش خودم را رساندم . پر از خستگی . پر از اشتیاق . در زدم . خودش در را باز کرد . گفتم کتابهایش را دوست دارم . میهمان داشت . بی حوصله بود . سرد جوابی داد و رفت . بیرون خزیدم . خسته تر از وقتی که آمده بودم .هیچگاه در ذهن محکومش نکردم . شاید حق داشت . شاید کلافه بود . شاید مضطرب بود . شاید... با خود گفتم نوشته هایش با من رفیق است . بعد خواندم . نگذاشتم تلخی آن دیدار بر حس من از نوشته هایش تا ثیر بگذارد . نمی دانم اکنون کجاست و چه می کند . اما آ ن دیدار مرا منزوی کرد . هرگز به دیدار کسانی نرفتم که با تمام وجودم آ نها را می طلبم . یک بار زال زاده مرا به شاملو معرفی کرد. دو سالی می شد قلم می زدم بامداد شعر ایران گفت نوشته هایت را خوانده ام خوب می نویسی . بخواهی می توانی بهتر هم بنویسی. چقدر پذیرنده بود و تشویق گر. بزرگی کرد . مثل همه بزرگان . ناگهان سر زال زاده به دیوار خورد و گفتگو نیمه تمام ماند. آه از درد زال زاده . شاملو نوشته های مرا خوانده است . اصلاً یارای پاسخی مرا نبود. زال زاده بعد زنگ زد و گفت بیا برویم به دیدن شاملو . نرفتم . نمی توانستم بروم . نمی خواستم دوباره تلخ بشوم . شاملو پذیرنده بود . اما من توان روحی هم سخنی با او را نداشتم . مثل دختری که رفت . صلاحی پذیرنده است . کافه تیتر خوب است . اگر سید جوادی را در کافه می دیدم . این تجربه تلخ شکل نمی گرفت .و من سالها محروم نمی شدم از دیدن کسانی که دوستشان دارم . چقدر پذیرندگی صلاحی ، زن و شوهر کافه دار ، شاعران و روزرنامه نگاران جوان خوب است . باید در باره صلاحی سر فر صت بنویسم . وقتی آثارش را با حس جدیدم خوانده باشم .
مارسل پروست در کافه تیتر
عمران صلاحی درکافه تیتر
نصیحت مختاباد
دبيري كميته حل اختلاف تجربه هاي فراواني را در اختيار آدمي قرار مي دهد ، اما بهترين وضعيت وقتي است كه روزنامه نگار بتواند بدون آنكه حيثيت روزنامه نگاري اش لكه دار و شخصيتش خرد و خاك شير شود حق الزحمه خود را به صورت كامل دريافت كند . من به رغم اينكه از پيروزي برو بچه هاي روزنامه توسعه خوشنودم ، اما راضي نيستم . چرا كه هنوز آنها نتوانستند حق و حقوق خود را دريافت كنند . در حالي كه هدف اصلي ونهايي از كار صنفي رساندن عضو صنف به حقي است كه قانون و قراردادها تعيين كرده اند. ضمن تشكر از برخي دوستان از جمله رضا ولي زاده كه مرا بيش از اندازه واقعي تلاشم شرمنده نوشته هاي خود ساخته اند .اميد دارم كه آقاي قلي شيخي از دنده لج به پايين بيايد و ماجرا را به جاهاي باريكتر نكشاند . اين مديرمسئول محترم بدانندكه قانون كف اخلاق است و در اخلاق اصل اول اين است كه آنچه برخود نمي پسندي بر ديگران نپسند. در اين ماجرا ايشان دو بار بازنده شده اند . اول بار بازي اخلاق را باخته اند ، درست همان زماني كه ۱۵ روزنامه نگار را اخراج كردند و البته حق آنها را ندادند . دوم بازي قانون را باخته اند . يك بازي ديگر مانده است و آن اينكه تن به قانون ندهند وبازي آبرو را نيز ببازند .در هر حال شنبه مهلت اين مدير مسئول گرامي به پايان مي رسد . عقلانيت حكم مي كند كه ايشان بپذيرند و پول بچه ها را بدهند . به ايشان و كساني كه اين نوشته را مي خوانند يادآوري مي كنم كه جناب شيخ عطار (مدير عامل وقت همشهري )هم هنگامي كه آقاي توكلي از ايشان به دادگاه شكايت كردند تا زماني كه حكم نهايي دادگاه صادر نشده بود و حتي يك مدت بعد آن از پذيرش قانون سر باز زدند . اما وقتي در آخرين جلسه دادگاه به وكيل همشهري گفتم كه انجمن صنفي حاضر است هر لحظه كه ايشان بخواهند پادر مياني كنند ايشان با انجمن تماس گرفتند و گفتند كه حاضرند براي حل مشكلات في مابين سر ميز حل اختلاف بنشينند . جناب شيخ عطار از نيروهايي است كه به هر حال چندان همراهي فكري با ديدگاه هيات مديره فعلي انجمن ندارند اما به نظر من با توجه به اينكه درس سياست خوانده بودند تشخيص دادند كه جلوي ضرر را از هر جا بگيرند منفعت است و لذا گام در وادي اصلاح و حل اختلاف نهادند( در آينده نزديك كل ماجراي آقاي توكلي و آقاي شيخ عطار را درهمين وبلاگ خواهم نگاشت) . اما آقاي شيخي كه مدعي اصلاح طلبي هستند هرروز پيغام و پسغام ميدهند و متاسفانه پا پيش نميگذارند. بيمناكم كه ايشان به سرنوشت زاهدي(در مثنوي معنوي) دچار شوند كه هر روز كارهاي خلاف عقل و اخلاق انجام ميداد و شبانه از خدا مهلت مي خواست و توبه نميكرد تا اينكه يك روز عزراييل سر رسيد و به ناله هايش براي مهلت دادن توجه نكرد و جانش را ستاند
ادبیات در مصاف با فوتبال
فراخوان براي ارسال خاطره
استاد دات كه همه او را به عنوان « مرد هميشه آنلاين و تمام ديجيتال مطبوعات ايران» ميشناسند دوم تيرماه ۵۰ساله خواهد شد. آنها كه جايگاه او را قدر ميدانند و شاهد تأثير انكارناپذير او در ارتقاي سطح روزنامهنگاري كشورمان و تربيت نسلي از روزنامه نگاران بودهاند ميخواهند براي پاسداشت مقام او ويژه نامهاي منتشر كنند تا ارق و غيرت صنفي را به نسل ما هم ياد بدهند.
سيدفريد قاسمي –تاريخ متحرك مطبوعات ايران- پا پيش گذاشته است و مي خواهد با انتشار اين ويژه نامه به معرفي دكتر شكرخواه از زبان و نگاه همنسلان او و شاگردانش بپردازد.
قرار است در ويژه نامه ياد شده، همنسلان دكتر به ارائه ديدگاههايشان در مورد او و آراي وي در حوزه ارتباطات بپردازند و نسل ما خاطرههاي خود را از دكتر بنويسد.برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ رضا ولی زاده سر بزنید
يادداشتهاي ميرزا محسنخان معينالملك منتشر ميشود
يادداشتهاي ميرزا محسنخان معينالملك(مشيرالدوله) كه دربرگيرنده نامههاي او در زمان اقامت در لندن به درباره قاجار است، با تصحيح و مقدمه «داوود پنهاني» منتشر ميشود.
داوود پنهاني، پژوهشگر گفت: ميرزا محسن خان معينالملك(مشيرالدوله) يكي از شش مشيرالدولهاي بود كه درزمان قاجاريه فعاليت داشتند. اين مشيرالدولهها صدراعظم و رئيسالوزراء بودند. ميرزا محسن خان معينالملك هم يك دورهاي اين سمت را به عهده ميگيرد. وي افزود: يادداشتهاي ميرزا محسنخان مشيرالدوله با مقدمهاي از من به چاپ خواهد رسيد كه در آن مقدمه اين شخصيت به صورت كامل معرفي خواهد شد. منابع من براي نوشتن اين مقدمه همه سندهاي دست اول تاريخي از قبيل نامهها و نسخههايي است كه قبلا تصحيح شده است.پنهاني ادامه داد: يادداشتهاي كه تصحيح شده مجموعهاي از يادداشتها و نامههايي است كه ميرزا محسنخان وقتي در سال 1285 با سمت وزير مقيمي در دربار انگليس بوده است به دربار قاجار نوشته و فرستاده است. وي سه سال در لندن بود و از سال 1289 به جاي حسن علي خان گروسي با سمت سفير ايران مامور اقامت در استانبول ميشود. سال 1307 به دربار احضار ميشود و مسئوليت وزارت عدليه را يه عهده ميگيرد. در سال 1314 نيز وارد وزارت خارجه ميشود و تا آخر عمرش در اين وزارتخانه ميماند. اين پژوهشگر اضافه كرد: اين يادداشتها كه درباره شرايط جهاني و مسايل روزمره صحبت ميكند، به لحاظ فن ديپلماسي بسيار با اهميت است، چون كاملا نشان ميدهد كه فن ديپلماسي ايران در زمان قاجاريه به چه صورتي بوده است. پنهاني گفت: ميرزا محسن خان در علوم ادبي نيز متبحر بود و به زبانهاي تركي، عربي و فرانسه هم مسلط بود. وي در پايان درباره شيوه تصحيح خود گفت: براي تصحيح نسخه خطي ابتدا بايد خط آن خوانده شود. همچنين خيلي از واژههايي كه در اينگونه متون به كار رفته است، اكنون عوض شدهاند و بايد معادلهاي آنان يافت يا ساخته شود.
کتاب جام جهاني فوتبال منتشر شد
در اين کتاب مصور 128 صفحهيي که بهصورت تمام رنگي منتشرشده، مطالبي همچون تاريخچه اجمالي دورههاي مختلف جام جهاني، مشخصات کامل کشورها و تيمهاي شرکتکننده در جام، مسير صعود تيمها، ورزشگاهها و برنامه ديدارها ديده ميشود.
کيوان کثيريان و سميه قاضيزاده، گردآوري اين کتاب را برعهده داشتهاند که توسط انتشارات آنيسهنما انتشار يافته است.
گزارشى از نقد مجموعه داستان «چوب خط» در كافه تيتر
نقد کتاب با آلمان- کاستاریکا
پنج گزارش از نسل پنجم
بچه ها رو در اینباره می تونین بخونین
دکتر توکلی و مصاحبه حر فه یی
نوشتن از خود
نخستین جلسه نقد کتاب پنجم برگزار شد
یک گزارش از دست رفته
با یک گزارش از دست رفته چه باید کرد . می نشینی پشت رایانه . واژه ها در ذهنت غوغا می کنند . در تایپ کردن ناشی است. می نویسی . یک گزارش انفجاری . از دوست دوران کودکی ات اسداالله امرایی . از چوب خط فرجی . ضرب آهنگ تند فاجعه در ریتم آرام کلمات . از جهان داستانها ی بی رویداد . رویدادهایی که در گذشته اتفاق افتاده اند . اما در ذهن مرتب بر روح زخم می زنند. گزارشی پر از آ شفتگی . مثل خود زندگی . نقد ها . امیال رو پنهان کرده . حریم های ممنوع . هراس های همیشگی . مخالفت ها . موافقت ها . پرسش ها . دغدغه ها . کافه تیتر . چایی . قهوه و .... پاراگراف پشت پارگراف . پارگراف پایانی . ادیت . تنظیم . بعد .خاموشی.
.jpg)






