۷ اوت ۲۰۰۶
كوچكترين ميهمان كافه

امروز يك مادر و يك پدر 43 روزه با پسر 43 روزه شان ميهمان كافه تيتربودند. آنها قبل از اينكه به كافه بيايند به شاه عبدالعظيم رفته و از مزار ستارخان و باقر خان ديدن كرده بودند. پدر، پدرش روزنامه نگار بوده وبرادرش روزنامه نگار است. اما سرنوشت پسرهنوز معلوم نيست.اميدواريم او هم روزنامه نگار شود! سالها بعد اگر نام آرش حلاج (بر وزن عارف) را در روزنامه ها ديديد ، يادتان باشد كه اولين روز كاري اش در كافه تيتر گذشته است!





 
دو شاد باش

افردا روز خبرنگاراست و پدر
شادباش به همه پدران خبرنگار وهمه خبرنگاران

 
نقد مطبوعات مشروطه

محمد گلبن روز چهارشنبه ساعت30/5 ميهمان كافه تيتر خواهد بود.
گلبن درباره نقش مطبوعات در مشروطيت سخن خواهد گفت.
استاد محمد گلبن قريب به نيم قرن است كه در حوزه تاريخ مطبوعات ايران به ويژه مطبوعات دوره مشروطيت به پژوهش و تحقيق اشتغال دارد. كتاب سه جلدي وي تحت عنوان فهرست جامع نشريات انقلاب مشروطيت در سه مجلد در اوايل پاييز به چاپ خواهد رسيد.
كتاب ديگري كه در زمينه پژوهش هاي ادبي است تحت عنوان نقد سياحت به زندگي و آثار فاطمه سياح اختصاص يافته است كه تا كنون چهار مرتبه تجديد چاپ شده است. كتاب هاي ديگر استاد گلبن تحت عناوين كتابشناسي صادق هدايت, كتابشناسي زبان و خط و كتابشناسي نگارش در ايران هستند. وي علاوه بر كتاب هاي فوق چندين كتاب در تصحيح متون انجام داده است و همچنين فهرست توصيفي يادنامه ها و جشن نامه هاي وي در سه مجلد در نيمه اول شهريور ماه از سوي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به چاپ مي رسد.
نامه هاي منتشر نشده ناصرالدين شاه كه بالغ بر 350 نامه است از ديگر كتاب هاي استاد محمد گلبن به شمار مي آيد كه در دست انتشار است.

 
تبريك به آقاي مختاباد

ابوالحسن مختاباد بار ديگر به عضويت هيآت مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران برگزيده شد.
او بي ترديد يكي از دلسوزترين كساني است كه براي احقاق حقوق روزنامه نگاران زحمات فراواني كشيده است.
انتخاب شايسته وي را تبريك مي گوييم

 
رو در رو با مسعود ده نمکی در کافه تيتر

محسن فرجي
مسعود ده نمكي يعني جنگ، روزنامه نگاري و سينما. نمي توان به او فكر كرد و همزمان اين مقولات را به خاطر نياورد. به همين دليل است كه از ميان دعوت شدگان گروه ادب و هنر روزنامه كارگزاران به كافه تيتر، تنها ده نمكي است كه مي گويد: براي آمدن به كافه، نيازي به فرستادن ماشين ندارد و خودش خواهد آمد؛ زيرا او هنوز هم جزء مردان بي ادعاي جنگ است و اين تشريفات را برنمي تابد و به همين دليل است كه وقتي ده نمكي صحبت را در جمع حاضران كافه آغاز مي كند؛ با يك مقدمه كوتاه، مي رود به سراغ جنگ: خوشحالم كه در مقطعي از تاريخ به دنيا آمده ام كه پر از حادثه بوده است. شخصيت ما در بطن حوادث شكل گرفته است. يادم مي آيد پنجم ابتدايي بوديم و بر سر انتخابات رئيس جمهوري دعوا داشتيم. ادامه.

 
كافه تيتر

راست‌اش هيچ‌وقت از كافه نشيني و اين مقولاتي كه با عنوانِ كافه‌هاي روشن‌فكري مثلِ‌ خيلي جاهاي ديگر در اين مملكت هم براي خود صبغه‌يي دارد، خوش‌ام نمي آمده چراي اش خيلي مهم نيست اما به هرحال هرجايي كه بوي حضورِ فكر و هنر و فلسفه و اين مقولات را داشته براي ام غيرِ قابلِ تحمل جلوه كرده و سخت دوري گزيده‌ام و شايد براي همين هم هست كه هنوز كه هنوز است وقتي واردِ‌ ته‌آترِ شهر مي‌شوم حتما يا بايد يك نفر باشد كه به واسطه‌اش امكان ورود پيدا كنم به بخش‌هاي مختلف يا مثلا يك ساعتي از فضايل خوداَم دادِ سخن سر دهم كه فلان شاخِ غول در فلان دوره‌ي مسخره‌ي تاريخي به دستانِ باكفايتِ من شكسته شده است. بگذريم. با كمي احساسِ ترس از دبيرخانه‌ي جشن‌واره‌ي بين‌المللي ته‌آترِ دانشگاهي ايران كه اين روزها به واسطه‌ي طراحي و مديريتِ سايت و اصولا مقولاتِ مربوط به كامپيوتر و اين جور چيزهاش، بيش‌ترِ وقتم را آن‌جا مي‌گذرانم به اتفاقِ يك دوستِ خوب نم‌نمك راهي برادرانِ مظفر جنوبي شدم و البته بعد از كمي گيج‌بازي بالاخره تابلوي دل‌انگيزِ كافه تيتر را ديدم...ادامه

 
۵ اوت ۲۰۰۶
پلك فراموشي نقد شد

دهمين جلسه از جلسات كتاب پنجم كه به نقد «پلك فراموشي» نوشته آرزو خمسه كجوري اختصاص داشت با حضور محمد آقازاده به عنوان منتقد اصلي و نويسنده كتاب برگزار شد. در اين نشست كه ساعت 18 تا 20 جمعه 13 مرداد در كافه تيتر، محل دايمي جلسات بر پا شد، ابتدا محمد آقازاده به تحليل محتوايي اثر پرداخت. پس از آقازاده، تعدادي از حاضران و كامران محمدي، نكاتي را درباره زبان و ويژگي هاي ساختاري كتاب بيان كردند.آقازاده با بيان خاطراتي از دوران جنگ، داستان پلك فراموشي را اثري تراژيك معرفي كرد و گفت: در هر دو داستان كتاب، جاي خالي عنصر شر كاملا مشهود است كه اگر در داستان دوم وجود داشت، به اثري كاملا تراژيك تبديل مي شد.آقازاده همچنين جنگ را پديده اي بسيار قابل پرداخت در آثار داستاني دانست و گفت: متاسفانه نويسندگان ما به اين موضوع آن چنان كه شايسته است توجه نمي كنند.محمدي نيز پرداخت نويسنده به موضوع جنگ گفت: يكي از ويژگي هاي مشترك همه نويسندگان نسل پنجم، توجه به جنگ است، اما آرزو خمسه در اين گروه يك استثناست، چرا كه برخلاف نويسندگان ديگر اين نسل، نگاه تأييدي به جنگ دارد و در واقع كتاب او زير مجموعه آثار ادبيات دفاع مقدس قرار مي گيرد. ادامه

 
۳ اوت ۲۰۰۶
پيرمرد و كافه

گزارش تصويري ميهماني در كافه تيتربا حضور احسان نراقي
عكس:سياوش خاضعي




 
۱ اوت ۲۰۰۶
بگو مگو با كافه تيتري ها

علي زراندوز
وقتي بيتا و شوهرش بهنام از سرگرداني، عدم امنيت شغلي و بازيهاي سياسي مطبوعاتي خسته شدند به پيشنهاد يك دوست كافه‌اي باز كردند و اسمش را هم گذاشتند كافه تيتر تا سر فرصت به رسمش (يعني كار فرهنگي در زمينه ادبيات و روزنامه‌نگاري) هم بپردازند! در يك ظهر داغ تابستاني خودمان را مهمان كافه تيتر كرديم و با بيتا صالحي بختياري، متولد 1354 و ليسانسه علوم سياسي به گفتگو نشستيم.او دوره كلاسهاي مركز مطالعات رسانه‌ها را هم گذرانده و در روزنامه‌هاي جوان، اعتدال و توسعه، هموطن، خبرگزاري آفتاب و سينا در كنار همسرش (و گاهي هم بدون حضور او) به‌عنوان دبير سرويس، نويسنده و خبرنگار فعاليت كرده. صالحي درباره دلزدگي‌اش از كار مطبوعاتي مي‌گويد: «ما تقريباً همه جا را تجربه كرديم و در هر دو جناح كار كرديم. ولي متأسفانه شغل مطبوعاتي فراز و فرودهاي زيادي دارد. شما يك روز سردبير هستيد و ممكن است فردا خبرنگار صفر شويد. مطبوعات هم وارد بازيهاي سياسي شده‌اند كه ما نمي‌خواستيم به اين دار و دسته‌ها بپيونديم. آخرين جايي كه بوديم روزنامه توسعه بود و آنجا به ما ثابت شد كه 90درصد مديرمسؤولها اصلاً آدمهاي مطبوعاتي نيستند و صرفاً به خاطر مسائل سياسي يا مالي وارد اين كار شدند. روزنامه‌نگار مورد توهين و تحقير قرار مي‌گيرد...»پس اين زوج جوان تصميم گرفتند كاري را شروع كنند كه هم دنيا را داشته باشند و هم آخرت را؛ علاوه بر تأمين مالي بتوانند روابط و كار فرهنگي‌شان را هم حفظ كنند و ادامه دهند. زودتر گفتگو را بخوانيد چون اگر ما را ول كنند فقط پنج صفحه مقدمه برايش مي‌نويسيم!
ادامه در وب سايت گل آقا

 

درباره کافه تیتر

عکس من
بهنام. بی تا
ما؛ یعنی بهنام و بی تا، بعد از روزها بیکاری تصمیم گرفتیم شغل و البته علاقه خودمون رو اینجوری دنبال کنیم:کافه؛اون‌هم، تیتر. این کافه۱۵تیرماه سال ۱۳۸۶به دستور پلیس امنیت ایران پلمب شد.
مشاهده نمايه کامل من

بايگانی