« Home | به افتخارعلی دهباشی » | اطلاعیه » | جشن خودمونی » | مسعود بهنود:از کجا معلوم بزرگان آینده در کافه تیتر... » | ذهن يکسان سينما و سارتر » | کافه تیتر ،کافه نادری نسل ما » | پيوند نابهنجار ميان دو پوچي » | کافه روزنامه نگاران » | جهانگير هدايت در كافه تيتر » | مراسم بزرگداشت يونس شكرخواه » 

Monday، June 25، 2007 

عادت کرده ایم

امروز صبح اولین باری نیست که نمی دانم وقتی به خیابان صبا می رسیم و از کوچه پشن،از جلوی مکانیکی و تاکسی تلفنی رد می شویم و بهنام خم می شود تا قفل در را باز کند،کافه پلمپ شده است یا نه؟

تا حالا آن قفل لعنتی پلمب را دیده اید؟خیلی کوچک است و اگر دقت نکنید به راحتی دیده نمی شود.دفعه قبل که کافه پلمب شد ، اداره اماکن بودم؛قول داده بودند یک روز را تحمل کنند تا نامه مهلت فعالیت کافه از اتحادیه بدستشان برسد.در راه اماکن به کافه هرچه به تلفن کافه زنگ می زدم،بهنام گوشی را بر نمی داشت،دلم شور می زد. فکرم به هزار راه می رفت،الا اینکه اماکنی ها قولشان را شکسته باشند؛آخر دلیلی نداشت!با خودم می گفتم؛نکند برای بهنام اتفاقی افتاده باشد، نکند تصادف کرده باشد!وقتی از کوچه پشن به داخل خیابان صبا پیچیدم،هنوز کرکره کافه پایین بود.خدایا بهنام!دویدم به سوی پارکینگ و از آقا باقر پرسیدم بهنام را ندیده است؟گفت؛چرا،مگر ندیدید که کافه پلمب شده است؟ پلمب!
برگشتم دم کافه،اما مگر آن پلمب لعنتی را می دیدم.مگر اشکهایم که نمی خواستم سرازیر شود ،اجازه دیدن می داد.موبایل رنگ زد،شماره ای ناشناس بود،حوصله نداشتم جواب غریبه ها را بدهم.هیچ وقت از غریبه ها خوشم نیامده است.روی پیغام گیر صدای نگران بهنام بود،


گفتم:کجایی تو؟

اومدم اداره اماکن ،کافه پلمب شده ،مگه اینا نگفته بودن که پلمب نمی کنن؟

چرا،ولی نمی دونم چرا این کارو کردن.دارم می یام.

در راه فقط به بهنام فکرمی کردم که چه حالی پیدا کرده وقتی تنهایی آن قفل لعنتی پلمب شده را دیده و خودش را به اماکن رسانده تا قبل از برگشتن من خبر را بدهد.

از آن روز به بعد،با مهلت های یک ماهه ای که اماکن به ما می داد از یک هفته مانده به پایان مهلت، صبح ها از خواب می پریدم و نمی دانستم آن قفل لعنتی پلمب انتظارمان را می کشد یا نه. حالا دیگر هفته هاست که هرروز منتظریم.هر روز منتظر بودیم و باز هم هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم و چه بی نتیجه ! دیگر مدتهاست که به هیچ قولی اطمینان ندارم.کافه تیتر درس های بزرگی به من داد.


لینک جاهای دیگر

عمرا اگه ببندن!! هنوز وقتی برای معجزه هست ... اگه ایمان داشته باشی که معجزه ای وجود داره

ارسال يک نظر

Links to this post

ايجاد يک پيوند

کافه تیتر is powered by Blogspot and Gecko & Fly.
No part of the content or the blog may be reproduced without prior written permission.
First Aid and Health Information at Medical Health