صفحه اصلی | صفحه منو

کمی شاد بودن حق ماست

مرد به خود فرصت استراحت مي دهد.مي خواهد تلخ نباشد.مي داند كمي شادي حق اوست.با تمام حسي كه درخود سراغ دارد از تلخ نويسي بيزار است.واقعيت اما به گونه ديگر به قلم جهت مي دهد. او نيست كه مي نويسد.كسي ديگر است كه در او مي نويسد. كسي كه در انبوه نا اميدي ها به دام افتاده است . بايد قلم را زمين بگذارد.دور شود از عادتهاي هميشگي .ادامه

گزارش چهارشنبه



اولین مجلد از مجلدات پنج گانه «کتاب شناسی و مقاله شناسی موسیقی ایران به طریق توصیفی»حاصل کار سیدعلی رضا میرعلینقی،نویسنده و پژوهشگردر زمینه موسیقی عصرروز چهارشنبه با حضور اساتیدی چون؛محمد گلبن، سید علی آل داوود، قنبرعلی درودگر، و با همکاری انتشارات حوزه هنری و مجله بخارا در کافه تیتر رونمایی شد. میرعلینقی در این جلسه گفت:وجه شاخص و متمایز در کار من «توصیفی» بودن آن است، هر کدام از این کتاب ها و مقالات را با دقت و علاقه خوانده ام و تا جایی که توانستم با دقت، چکیده نویسی کرده ام.مولف اضافه کرد:کتاب شناسی توصیفی،ویژگی هایی دارد که با یک بار ورق زدن برای اهل مطالعه، معلوم می شود»



ویژه نامه کافه تیتر

اوهام هفتگی به همت امید ایرانمهر تا چند روز آینده به پاس حضور "کافه تیتر" در تاریخ روزنامه نگاری و البته کافه نشینی ایرانیان ویژه نامه ای منتشر خواهد کرد.از همه دوستان دعوت می شود یادداشت های خود را برای استفاده در این ویژه نامه به این آدرس ارسال کنند

سرت را بالا بگیر کافه عزیزم

گاهی چیزهایی می آیند و می روند و چیزهایی هم نیامده می روند. زیاد هم مهم نیست این آمد و شد ها که هر آمدی را رفتیست و هر کنشی را واکنشی در جهانی حقیقی. ما که سرمان از آخور شعور خارج شده است دیر زمانیست و در وادی شعار بیشتر می پلکیم این روزها به قول یکی از دوستان هنوز پایمان در آسمان توهم است شاید و شاید هم این واقعیتهای مرگ آور دور و برمان بدجوری می چزاند درون آشفته و داغان شده مان را که برای رهایی از آتشش پا به هوا گذاشته ایم با سر راه می رویم روی خاشاک " کبره " بسته زمین.ادامه در وبلاگ مهر ایران

برگرفته از وبلاگ شادلیس :

فوت نابهنگام مهستی مهم تر است یا تعطیلی کافه تیتر؟ به طور حتم برای ملتی که به راحتی به هرکسی به بهانه ی قانون اجازه ی تجاوز به خود را می دهد و ککش هم نمی گزد؛ خبر اول مهم تر است. کافه تیتر تعطیل شد که شد، به ما چه؟

برگرفته از وبلاگ آمپلی فایر:

كمتر خبرنگاري است كه كافه تيتر رانشناسد از تولد اين كافه حدود يك سال و چند ماهي ميگذرد و چند ماهي است كه صاحبان آن هر روز منتظر پلمپ .كافه تيتر تنها يك كافه نيست و از همان تيتري كه در نامش است پيداست حرفي براي گفتن دارد

برگرفته از وبلاگ روزنامه نگار جوان:

اگر یک روزنامه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد ؟اگر یک جامعه کافه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟تیتر در روزنامه یکی از جذاب ترین و مهمترین مطلب یک روزنامه است وهمیشه بهترین عبارتها تیتر یک می شوند و صاحبان و نویسندگان روزنامه میزان سواد و شناخت خود از روزنامه و روزنامه نگاری را با آن بیان می کنند

كافه ما را به ما بدهيد؛ اين يك التماس نيست، يك درخواست محترمانه است

به افتخار همه بچه هایی که صمیمانه ما را یاری کردند.
تقدیم به همه دوستداران کافه تیتر؛ یادداشت زیبای دوست عزیزمان علی اکبر قزوینی

براي بي‌تا اس‌ام‌اس مي‌زنم كه «پلمب كه نشديد هنوز؟» دقيقه‌اي بعد صداي موبايل خبر از آمدن پاسخ اس‌ام‌اس مي‌دهد. با ترس و لرز دكمه show را مي‌زنم. مثل همان ترس و لرزي كه ديروز بعدازظهر وقتي خيابان صباي جنوبي را به سمت كافه طي مي‌كردم و با خودم مي‌گفتم اگر به كافه برسم و كركره كافه پايين باشد و.... «نه.» با پاسخ بي‌تا نفسي دوباره به آرامي مي‌كشم. مثل ديروز كه نور چراغ‌هاي كافه مطمئنم كرد معجزه‌اي كه حميدرضا از آن حرف زده بود حداقل امروز اتفاق افتاده است. حالا با امروز مي‌شود دو روز كه معجزه‌ي باز ماندن كافه تكرار شده است. زندگي با معجزه‌ها خوب است. خوب است؟ عالي است! مثل همين باراني كه ساعتي پيش از آسمان تابستاني تهران بر سر اين شهر شلوغ و دم‌كرده از آفتاب داغ تيرماه باريد و وقتي قطره‌هاي درشت آن روي شيشه‌هاي دفتر مجله نشست.ادامه در وبلاگ علی اکبر قزوینی

بازتاب های جدید

می آیم توی اتاق. سیما می گوید: اتاق بدی افتاده. نگرانی را خیلی خوب در چشمهام می خواند. می گویم: چی شده؟ می خندد، شکاک و نگران. انگار می ترسد. دستپاچه می گوید: چیز مهمی نیست. نگران تر می شوم. می روم سمت کامپیوتر گوشه اتاق. می آید. دستش را می گذارد روی دستم و می گوید: کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! ...ادامه در وبلاگ ماهی ها در کتابخانه کوچولو

يك روز كاري در روزنامه اعتمادملي تمام شده، فرقي نمي كنه من يا همكارم اون روز شيفت صفحه بندي داشته باشيم چون غروب ها مي دونيم كه مقصد بعدي كافه تيتر هست.

در اين چند ماه اخير اين رويه مدام تكرار شده و اگر اغراق نكرده باشم 3 روز در هفته حتما غروب ها تا پايين اومدن كره كره كافه پاتوق هست. ادامه در وبلاگ فریاد سکوت.

من يكي كه دچار كمبود ميشم و هيچ كافه اي برام كافه تيتر نميشه.ديگه صاحب كدوم كافس كه ميتونم به اسم كوچيك صداش كنم؟

نه شما بگيد كدوم كافه است كه اسمش من رو ياد كارم ميندازه؟ من رو ياد علاقم ميندازه كه حتي تو موارد بسياري زندگي شخصيم رو به خاطرش مختل كردم.ادامه در وبلاگ دست چپ


انتشار لوگوی حمایت از کافه تیتر
وبلاگ حامیان کافه تیتر

رونمایی کتابشناسی توصیفی موسیقی ایران

چهارشنبه 6 تیرماه،ساعت 6 بعد از ظهر، کافه تیترمیزبان گروهی از خبرنگاران،علاقه مندان موسیقی ایرانی و دانشجویان رشته موسیقی به منظور شرکت در مراسم رونمایی جلد اول کتابشناسی و مقاله شناسی توصیفی موسیقی ایران خواهد بود.
دوره پنج جلدی( کتابشناسی و مقاله شناسی توصیفی موسیقی ایران) که تا سال آینده توسط انتشارات سوره مهر و مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر خواهد شد ،محصول کار چندین ساله سید علیرضا میر علینقی،نویسنده ، پژوهشگرو منتقد شناخته شده در عرصه مطبوعات و کارشناس موسیقی ایرانی است.
میرعلینقی 41 ساله،متولد تهران،نوازنده سنتور و دانش آموخته نزد بزرگان موسیقی است و در زمینه هایی چون نقد،تاریخ نگاری و منبع شناسی موسیقی ،آثار متعددی تالیف کرده و مقالات تحقیقی فراوانی در نشریات تخصصی و دایره المعارف های فارسی زبان و انگلیسی زبان داخل و خارج از کشور چاپ کرده است.
در این جلسه ،میرعلینقی درباره مشکلات خاص نگارش کتاب های مرجع و اقداماتش برای تهیه دوره کتاب شناسی و مقاله شناسی موسیقی ایران به طریق توصیفی سخن می گوید و به پرسشهای حاضرین در این زمینه پاسخ خواهد داد.

اطلاعیه شماره یک

اراده اداره اماکن هنوز مهر تعطیلی برکافه تیتر نزده است.در حالی که امروز4 تیرماه سال 1386 بر اساس اعلام اداره اماکن آخرین روز کاری کافه اعلام شده و قرار بر پلمب بوده است،اما هنوز چنین اتفاقی رخ نداده است.
بنا بر این اعلام می کنیم تا زمانی که کافه تیتر پلمب نشود به همه فعالیتهای فرهنگی- صنفی خود ادامه داده و همچنان در انتظار صدور مجوز خواهیم ماند؛مگر دیگران نخواهند.
منتظر اطلاعیه های بعدی باشید.

عادت کرده ایم

امروز صبح اولین باری نیست که نمی دانم وقتی به خیابان صبا می رسیم و از کوچه پشن،از جلوی مکانیکی و تاکسی تلفنی رد می شویم و بهنام خم می شود تا قفل در را باز کند،کافه پلمپ شده است یا نه؟

تا حالا آن قفل لعنتی پلمب را دیده اید؟خیلی کوچک است و اگر دقت نکنید به راحتی دیده نمی شود.دفعه قبل که کافه پلمب شد ، اداره اماکن بودم؛قول داده بودند یک روز را تحمل کنند تا نامه مهلت فعالیت کافه از اتحادیه بدستشان برسد.در راه اماکن به کافه هرچه به تلفن کافه زنگ می زدم،بهنام گوشی را بر نمی داشت،دلم شور می زد. فکرم به هزار راه می رفت،الا اینکه اماکنی ها قولشان را شکسته باشند؛آخر دلیلی نداشت!با خودم می گفتم؛نکند برای بهنام اتفاقی افتاده باشد، نکند تصادف کرده باشد!وقتی از کوچه پشن به داخل خیابان صبا پیچیدم،هنوز کرکره کافه پایین بود.خدایا بهنام!دویدم به سوی پارکینگ و از آقا باقر پرسیدم بهنام را ندیده است؟گفت؛چرا،مگر ندیدید که کافه پلمب شده است؟ پلمب!
برگشتم دم کافه،اما مگر آن پلمب لعنتی را می دیدم.مگر اشکهایم که نمی خواستم سرازیر شود ،اجازه دیدن می داد.موبایل رنگ زد،شماره ای ناشناس بود،حوصله نداشتم جواب غریبه ها را بدهم.هیچ وقت از غریبه ها خوشم نیامده است.روی پیغام گیر صدای نگران بهنام بود،


گفتم:کجایی تو؟

اومدم اداره اماکن ،کافه پلمب شده ،مگه اینا نگفته بودن که پلمب نمی کنن؟

چرا،ولی نمی دونم چرا این کارو کردن.دارم می یام.

در راه فقط به بهنام فکرمی کردم که چه حالی پیدا کرده وقتی تنهایی آن قفل لعنتی پلمب شده را دیده و خودش را به اماکن رسانده تا قبل از برگشتن من خبر را بدهد.

از آن روز به بعد،با مهلت های یک ماهه ای که اماکن به ما می داد از یک هفته مانده به پایان مهلت، صبح ها از خواب می پریدم و نمی دانستم آن قفل لعنتی پلمب انتظارمان را می کشد یا نه. حالا دیگر هفته هاست که هرروز منتظریم.هر روز منتظر بودیم و باز هم هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم و چه بی نتیجه ! دیگر مدتهاست که به هیچ قولی اطمینان ندارم.کافه تیتر درس های بزرگی به من داد.


لینک جاهای دیگر

به افتخارعلی دهباشی


بعد از مرگم بگو - م.مهاب (محمدهاشم اكبرياني) ... اینجا

گپ كارگزاران با علي دهباشي در کافه تيتر ... اینجا

عكس‌های دیدار با علی دهباشی در کافه‌تیتر ... اینجا

من و علی دهباشی - رضا سیدحسینی ... اینجا

به آنچه از دست داد شهرت ندارد - دكتر قمر آريان ... اینجا

فرهنگ‌پرور بزرگ و فروتن - بهاءالدين خرمشاهي ... اینجا

پس از 40 سال جان‌کندن - محمد گلبن ... اینجااز جرياني طرفداري نمي‌كند - حسن انوري ... اینجا

عشق با ارزش علي دهباشي - مهندس همايون خرم ... اينجا

درودي گرم بر علي دهباشي - جلال خالقي‌مطلق ... اینجا

شب‌هاي بخارا و نسل جوان - رضا يكرنگيان ... اینجا

مي‌گويند دهباشي مهره مار دارد - يوسف عليخاني ... اینجا

تنهايي يك دونده استقامت - سيدعليرضا ميرعلي‌نقي ... اینجا

شكيبايي در برابر كينه و بخل - ترانه مسكوب ... اینجاديگر زمان آن رسيده است - ياسين نمكچيان ... اینجا

شب‌های بخارا ... اینجا

با تشکر از یوسف علیخانی

اطلاعیه

به اطلاع می رساند که سایت باشگاه خبری الکترونیکی تیتر و سایت خبری تیتر آن لاین هیچ وابستگی صنفی و تشکیلاتی به کافه تیتر نداشته و ندارد.در ضمن سایت کافه تیتربه جای وبلاگ کافه آماده و در روزهای آینده راه اندازی خواهد شد

جشن خودمونی


دیشب تولد بهنام بود.قرار نبود جشنی بگیریم،ولی چند تا از دوستهای خوبمون اومدن و ما رو شرمنده کردن.این یه عکس از جشن دیشبه.جای همتون خالی

در ضمن عکس: شاهد حلاج

مسعود بهنود:از کجا معلوم بزرگان آینده در کافه تیتر ننشسته باشند

گفت و گوی روزنامه هم میهن با مسعود بهنود درباره سنت کافه نشینی در ایران.
نسل جديد نه‌تنها حافظ خود را ارائه نداده، بلكه شاملو و احمدرضا احمدي خودش را هم معرفي نکرده است. من ادب معاصر فارسي را تعقيب مي‌كنم. نسل جديد هنوز به آتشي و م.آزاد هم نرسيده است. ولي عيبي ندارد. به نظرم نبايد غمگين بود.
اين اتفاقي است كه خواهد افتاد و يك مرتبه خواهيد ديد كه دوباره به خودمان مي‌آييم و مي‌بينيم در تهران پاتوقي هست مثل آن دوران ما، و در آن چهار، پنج قله شعر و ادب ايراني نشسته‌اند و با هم حرف مي‌زنند. از كجا مي‌دانيد در همين كافه‌ تيتر، يا ديگر پاتوق‌هاي امروزي جوانان، بزرگان آينده‌مان دور هم ننشسته‌اند؟

ذهن يکسان سينما و سارتر

نويسندگان بزرگ به شهسواران سرگردان از اين نظر شباهت دارند که هر دو نشانه هاي شورانگيز سپاسگزاري را در ديگران برمي انگيزند؛ ژان پل سارتر يکي از همين نويسندگان شهسوار بود. او هواخواه نوشتن بود، خواننده نمي خواست چرا که خود را مادرزاد نويسنده مي دانست و ذهني مطلق حماسي داشت. در اکتبر سال 1915 وقتي در دبستان هنري چهارم ثبت نام کرد، در اولين انشا نفر آخر شد، همين تجربه باعث شد تا فقط يک قانون را دنبال کند؛ صعود. براي تقويت توقعش و براي کتمان بي کرانگي اش، به تجربه عام توسل جست و در پيشرفت هاي پرنوسان کودکي اش نخستين آثار سرنوشتش را ديد.ادامه در روزنامه شرق

کافه تیتر ،کافه نادری نسل ما

گاهی اوقات که با پدرم درمورد اختلاف نسل خودش و نسل خودم صحبت می کنم به طعنه و شوخی به من می گوید : آخر پسر تو به چه چیزنسل خودت افتخار میکنی ؟ نسل تو مگه چی داره .ادامه در وبلاگ زادمهر

پيوند نابهنجار ميان دو پوچي

بهنام قلي پور؛ نمايش «ددالوس و ايکاروس» روايت نابهنجار مطلق انديش ميان دنيايي تهي از هر معنا و انسان هايي بي مأوا و موطن است. پيوند «نابهنجار» يگانه حلقه رابطه ميان دو مفهوم تهي از معناست و چون دو سوي اين معادله تهي است، خود معادله نيز مظهر بطالت توان بود و بس. در جهان ابسورد «ددالوس و ايکاروس» برخلاف دنياي «ولاديمير و استراگون» در نمايشنامه «در انتظار گودو» که در انتظار کسي هستند تا بيايد و در اين انتظار نه مي دانند او کيست و چيست و نه مي خواهند بدانند، اين دو ديگر منتظر نيستند. ادامه در روزنامه شرق

کافه روزنامه نگاران

مدت زمان زيادي از روزهايي كه به دوستان خوبم بي تا و بهنام عزيز نزديك شدم و حداقل در هفته دو سه باري رو به كافه خودمون ميرم نمي گذره.
خيلي وقت بود كه مي خواستم در مورد كافه بنويسم. در مورد كافه اي كه من اون رو تنها متعلق به اين زوج روزنامه نگار نمي دونم، هر چند همه زحماتش بر دوش اين دو عزيز هست اما من اون رو متعلق به خودم و همه روزنامه نگاران مي دونم.
روزي در وبلاگ محمد آقازاده مي خواندم كه كافه تيتر به او آرامش مي دهد. اوايل زياد به معني اين حرف فكر نكرده بودم اما بعد از اينكه غروب هاي من هم به نوعي در كافه گذشت به همين حس رسيدم.ادامه در وبلاگ ميترا خلعتبري

آرشیو

درباره کافه تیتر

عکس من
ما؛ یعنی بهنام و بی تا، بعد از روزها بیکاری تصمیم گرفتیم شغل و البته علاقه خودمون رو اینجوری دنبال کنیم:کافه؛اون‌هم، تیتر. این کافه۱۵تیرماه سال ۱۳۸۶به دستور پلیس امنیت ایران پلمب شد.