قرار بود با یکی از بچه های اعتماد ملی برنامه ای بگذاریم و همدیگر را ببینیم ، زنگ که زدم تا دیدارمان را اوکی کنم دیدم دارد گریه می کند و صدای قرآن می آید . عذرخواهی کرد و گفت یکی از بچه های روزنامه فوت شده شده ، باشد برای بعد .
به یاد داوود افتادم ، دلم ریخت . کی فوت شده ؟ مهران قاسمی .
باورم نمی شد ، جوان تر از این ها بود که بتوان باور کرد .به یاد پدرش افتادم که در همسایگی ماست و صبح ها که من و بهنام از خانه بیرون می رفتیم روی صندلی های محوطه نشسته بود و اعتماد ملی می خواند و سارا که در جوانی ...
خدا نصیب نکند ، صبر را که دیگر باید بدهد .
به یاد داوود افتادم ، دلم ریخت . کی فوت شده ؟ مهران قاسمی .
باورم نمی شد ، جوان تر از این ها بود که بتوان باور کرد .به یاد پدرش افتادم که در همسایگی ماست و صبح ها که من و بهنام از خانه بیرون می رفتیم روی صندلی های محوطه نشسته بود و اعتماد ملی می خواند و سارا که در جوانی ...
خدا نصیب نکند ، صبر را که دیگر باید بدهد .
