« Home | تبریک به علی مصفا و لیلا حاتمی » | شرم مطلق » | کافه ها تعطیل باید گردد » | نان و بیهودگی » | به این عشق کمک کنیم » | خانه یعنی آرامش,می فهمید؟ » | توضیح » | تجربه کار رادیویی من » | ... » | وطن زدگی » 

Tuesday، November 27، 2007 

رضا ولی زاده در بند

رضا چند روزی بود می گفت دارن به دردسر می ندازنش،اما من و بهنام دستش می نداختیم و می گفتیم بابا جنبه داشته باش،برای چهار تا سگ که با آدم کاری ندارن.امشب قرار بود سه تایی بریم منزل دوستی مهمانی که صبح رضا زنگ زد و گفت کسی از دادسرای کارکنان دولت بهش زنگ زده و آدرس خواسته تا براش احضاریه بفرستن.تا ساعت دو و نیم چند بار بهنام و من باهاش حرف زدیم و کلی لکچر دادیم که چیز مهمی نیست.ساعت سه م نیم بهش زنگ زدم که بگم فردا صبح من و بهنام هم می یایم دادسرا که تلفنش خاموش بود.خونه هم کسی گوشی رو برنداشت.داشتم تو دلم بهش فحش می دادم که چطور نمی فهمه با این خبری که داده نگرانش می شیم که از محل کارش زنگ زدن و گفتن چند تا لباس شخصی اومدن و بردنش.به همه زنگ زدم و اس ام اس فرستادم.شاید برای اینکه خودمو آروم کرده باشم.کاشکی قبل از ناهار بهش اطمینان داده بودم که همراش می ریم دادسرا.کاشکی اسپری آسمش همراش باشه.یعنی اگه صدای سرفه هاشو بشنون اونو بهش می دن؟لعنت به هر چی سگ و .....

پی نوشت:

هفت آذر تولد رضا و نهم تولد بازنگاره.امیدوارم تا اون موقع آزاد شده باشه و هر دو تولد رو با حضور خودش جشن بگیریم.

سگهاي ميليون دلاري رئيس جمهور چه جنجالي به پا كرده ها ... بنده خدا رضا كه گناهي نداشت ...
لعنت به خبري كه خبرنگارش رو در بند بكشه لعنت

ارسال يک نظر

Links to this post

ايجاد يک پيوند

کافه تیتر is powered by Blogspot and Gecko & Fly.
No part of the content or the blog may be reproduced without prior written permission.
First Aid and Health Information at Medical Health