۴ اکتبر ۲۰۰۷
خانه یعنی آرامش,می فهمید؟

بی تا-آمپلی فایرها را که دیدم گفتم آماده شو بزنیم به چاک که امسال دیگر بدجوری مجهز شده اند.همسایه روبرویی ,برای بخشیده شدن گناهان یک ساله اش, سالی چند بار آوارمان می کند سر دوست وآشنا.یکی دو بار هم تذکر داده ایم که باباجان آپارتمان جای این کارها نیست و هر چیزی جایی دارد... ولی با یک لبخند «مبلوهانه» و یک ببخشید خشک و خالی, چنان لجت را درمی آورند که یا باید فحش بدهی- و البته می دانی راه به جایی نمی بری چون برحقند و تو قادر به فهم آن نیستی –و یا سرت را بیاندازی پایین و خودت را به ندیدن بزنی ودربروی.

امسال به هر کی زنگ زدم مسافرت بود ,یکی هم گفت من همه چیزم سرجای خودش است ! بقیه هم که خودشان این کاره بودند.بالاخره با کلی مصیبت یکی را پیدا کردیم و خلاصه چترمان را باز کردیم تا دوازده و نیم شب .اصرار که شب بمانید ,حتماامشب تا صبح برنامه دارند.ولی باید می رفتیم ,خودشان صبح مسافر بودند.با ترس و لرز از آسانسور بیرون آمدم,آماده انجام هر گونه عملیات انتحاری بودم اما خوشبختانه همه چیز تمام شده بود.گفت تمام شده ,اینقدر اعصاب خودت را خرد نکن ,گفتم آمپلی فایرها, این ها را چرا نبرده اند ؟می دانم, دوباره برنامه دارند.

و امشب دوباره شب از نو و آوارگی از نو.همه جا را هم فتح کرده اند .به میمنت پول های باد آورده ,همه محله ها تسخیر شده اند.دیگر فرقی نمی کند در کدام محله اید ,بی گناهی, درد است.باید روش زندگی را عوض کرد .شاید من هم سال آینده مجبور شدم دلم را تنها به یک شب خوش کنم.یک سال زمان کمی نیست.

 

درباره کافه تیتر

عکس من
بهنام. بی تا
ما؛ یعنی بهنام و بی تا، بعد از روزها بیکاری تصمیم گرفتیم شغل و البته علاقه خودمون رو اینجوری دنبال کنیم:کافه؛اون‌هم، تیتر. این کافه۱۵تیرماه سال ۱۳۸۶به دستور پلیس امنیت ایران پلمب شد.
مشاهده نمايه کامل من

بايگانی